هوالصبورالسلام علیک یااباصالحسلام آقاجاننمیدانم چندتاچله رابرای آمدنت شمرده ام نمیدانم چقدربرای نیامدنت گریه کرده ام نمیدانم چندبارپشت سرت راه آمده ام ووقدم روی رردقدمهایت گذاشته ام امامیدانم هنوز دوستت دارم هنوزبه اندازه ی ده تای بچگیهایم دوستت ددارم.اگرگریه می توانست دردی ازمن دواکندتمام عمربرایت گریه می کردماین روزهادرخیابان راه می روم وبادردمی گویم شرمنده آقا نیا لطفا نیا...آقای مهربانی این مردم نبودنت رانمیفهمن که باهم مهربان نیستند لطفا مهربانی رابیادشان بیاوراقاجان تولدتان مبارک
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 3:27 توسط مجنون
|
هوالصبورالسلام علیک یااباصالحکاش دستهایم رامیگرفتی وباخودت می بردی من باآن سرزمین حرف داشتمباکانال کمیل باخاک فکه من باجزیره ی مجنون حرف داشتم باهورالعظیم بادهلاویه باشهیدعلم الهدی من باخروش وحشی اروندباخاک خونین شلمچه حرف داشتم من باطلایه باخاک جبهه من بانیزارها من بایادمانهای شهداحرف داشتم بایدسالهاپیش دستم رامیگرفتی می بردی تاجزیره ی مجنون شاعرم کندتاقدمهایم محکمترشوند.کاش انوقتهامرامی بردی تامن حرفهای پدر رامیفهمیدممن چیزی ازآن سرزمین نمیدانم اگرحرف بزنم کوتاهی کرده ام اماآنان که عشق راانکارمیکنند آنانکه کربلاراباورندارند انان که جنگ راخودخواسته میدانند انانکه هنوزنمیدانندزیباترین جای این خاک کجاست بروندسفر راهیان نور بروندمعراج شهداکه حسن ختام این سفرمی شود...ببخش که نمی شودبنویسم ببخش که نمیتوانم بنویسم ببخش که در روزمره گیهای زندگی گمت کردم...ببخش
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 20:23 توسط مجنون
|
من پری کوچک غمگینی رامی شناسم که دراقیانوسی مسکن دارد ودلش رادر نی لبک چوپان می نوازدارام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد وسحرگاه از یک بوسه بدنیاخواهدامد فروغ فرخزاد "یادم بماندکه هیچوقت دوستم نداشتی".